اسامی پسرانه از حرف و

اسم پسر از و : در این صفحه می توانید اسامی پسرانه ای که با حرف “و” شروع می شوند را مشاهده نماییم.
نام هایی که با “و” شروع می شوند عبارت اند از :

وائل
(عربي) 1- طالب رستگاري؛ 2- (اَعلام) نام چند تن از صحابه و تابعين.
واثق
(عربي) 1- (در قديم) داراي اطمينان، مطمئن؛ 2- استوار، قطعي؛ 3- داراي حسن ظن و اعتماد كننده؛ 4- (اَعلام) لقب ابوجعفر هارون، خلیفه‌ي عباسی [27 […]
واجد
(عربي) 1- دارنده، دارا؛ 2- (در تصوف) آن كه در حال وجد است؛ 3- از نام‌ها و صفات خداوند.
واحد
(عربي) 1- آن‌كه در نوع خود بي‌نظير و منحصر به فرد است، يگانه، بي‌مثل، يكتا؛ 2- از نامهای خداوند؛ 3- (اعلام) 1) واحد تبریزی، مولانا رجبعلی [ […]
وادی
(عربي) 1- (به مجاز) سرزمین؛ 2- فضای ذهنی ای که برای چیزی تصور می شود؛ 3- بیابان؛ 4- فضا، مکان، جایگاه؛ 5- (در قدیم) زمین میان دو کوه؛ دره؛ […]
وارث
1- (در فقه و حقوق) آن که مال، مِلک یا مقامی را از کسی به ارث می بَرَد؛ 2- از نام‌ها و صفات خداوند، بدین معنی که پس از فنای خلایق او زنده می […]
وارسته
1- رها شده از تعلقات، به ويژه تعلقات دنيايي، آزاده؛ 2- آزاد، رها.
واسپور
1- «پسر طايفه» و به تعبيري «وليعهد» و به قولي «فرزند والاگهر شاهنشاه»؛ 2- (اَعلام) لقب نجباي اشكاني و ساساني و صاحبان مناصب كشوري و لشكري آنان.
واسع
(عربي) 1- از نام‌ها و صفات خداوند؛ 2- (در قديم) وسيع، گشاده، فراخ.
واصل
(عربي) 1- متصل، پيوسته؛ 2- (در قديم) آرايشگر؛ 3- (در تصوف) آن كه به مقام قرب رسيده است، رسنده به مرحله‌ي فناي في الله؛ 4- (اَعلام) واصل ابن […]
واعظ
(عربي) 1- آن که در مجالس مذهبی یا ترحیم سخن رانی میکند؛ 2- (اعلام) 1) سیدجمالالدین واعظ اصفهانی [1279-1326 قمری]، عالم و واعظ ایرانی، ملقب […]
وافی
(عربي) 1- به اندازه لازم و مورد نياز، كافي؛ 2- بسيار؛ 3- (در قديم) كامل، تمام؛ 4- لايق، شايسته؛ 5- وفادار، با وفا؛ 6- (اَعلام) وافی با لوفی […]
واقد
(عربي) تابناك، مشتعل.
واقف
(عربي) 1- آگاه، با خبر، مطلع؛ 2- (در فقه، در حقوق) آن كه مالش را براي استفاده در راه هدف عام المنفعه به موجب عقد خاصي اختصاص دهد؛ 3- (در قد […]
والا
(= بالا) 1- دارنده‌ي مقام و مرتبه‌ي مهم، به ويژه مقام و مرتبه‌ي دنيايي به صورت عنوان براي اشخاص؛ 2- عزيز، گرامي، محترم؛ 3- اصيل، نژاده؛ 4- […]
والا علی
(عربی) از نامهای مرکب، ، والا و علی.
والا گهر
والا تبار؛ داراي اصل و نسب عالي، اصيل.
والا یار
1- یارِ والامقام و بلندمرتبه؛ 2- یار عزیز و گرامی؛ 3- یار محترم؛ 4- یار دارای ارج و اهمیت؛ 5- یار شایسته و پسندیده.
وامق
1- دوستدار، کنایه از شخص عاشق؛ 2- (اَعلام) وامق طرفِ عشق عذرا در داستان وامق و عذرا که در زمان انوشیروان رواج داشته است.
وانیار
(کردی) باسواد.
[تعداد: 0    میانگین: 0/5]