اسامی پسرانه از حرف م

اسم پسر از م : در این صفحه می توانید اسامی پسرانه ای که با حرف “م” شروع می شوند را مشاهده نماییم.
نام هایی که با “م” شروع می شوند عبارت اند از :

مائد
(عربي) 1- (درقديم) خوردني، طعام؛ 2- سفره‌اي كه بر آن غذا مي‌گذارند.
ماتیار
(= مادیار)، ، مادیار.
ماجد
(عربي) داراي مجد و بزرگي، بزرگوار.
مادیار
(ماد = مادر + يار = كمك كننده، ياور، مددكار) ياور و كمك كننده مادر، مددكار براي مادر.
مارتیا
(پهلوي) 1- آدمي، انسان؛ 2- (اَعلام) نام پیشوای شورش عیلام در کتیبه‌ي بیستون، منسوب به داریوش اوّل.
ماردین
1- نام يكي از شهرهاي كردستان تركيه است كه در دامنه‌ي جنوبي قراجه داغ واقع است؛ 2- (اَعلام) جزيره مشرف بر دنيسرودارا.
مازیار
(= ماه ايزديار، مازديار) 1- صاحبِ كوه ماز؛ 2- (اَعلام) پسر ونداد هرمز از فرزندان سوخراي بزرگ، وي از سال 208 هجري قمري از جانب مأمون حاكم طب […]
ماژان
1- (كردي) بزرگان؛ 2- (اَعلام) نام جايي در شهرستان بيرجند.
ماشاءالله
1- (شبه جمله) آنچه خداوند بخواهد، (برگرفته از قرآن كريم) 2- (به مجاز) هنگام تعجب و تحسين براي دفع چشم بد گفته مي‌شود، چشمِ بد دور؛ 3- (اَعل […]
ماکان
(عربي) 1- (در قديم) آنچه بوده است؛ 2- (اَعلام) نام پسر كاكي از سران ديالمه [قرن 3و 4 هجری] كه در آغاز نزد ابوالحسين ناصر در گرگان بسر مي‌بر […]
مالک
1- آن كه صاحب مِلك يا املاكي است؛ 2- آن كه دارنده و صاحب اختيار چيزي يا كسي باشد؛ 3- از نام‌ها و صفات خداوند؛ 4- (در اديان) ملك الموت گيرند […]
مانی
1- ماني (در لغت) به معني «انديشمند» است؛ 2- (اَعلام) [215-276 میلادی] بنيان‌گذار آئين مانوي، وي پسر «فاتك» بود و در ايام جواني به آموختن عل […]
مانیاد
(مان = ماندن + یاد) 1- به یاد بمان؛ 2- (به مجاز) عزیز و گرامی.
ماهان
(اَعلام) 1) نام پسر كيخسرو، پسر اردشير، پسر قباد؛ 2) نام يكي از شهرهاي استان كرمان؛ 3) نام دشت بزرگي در مغربِ تبريز.
ماهبد
(ماه + بد/-bod/ (پسوند محافظ يا مسئول)) 1- نگهبان ماه؛ 2- (به مجاز) خوش سيما؛ 3- (اَعلام) نامِ ابن بدخشان، يا سلمان فارسي بوده قبل از قبول اسلام.
ماهد
1- گسترنده، گستراننده؛ 2- نامي از نامهاي باري تعالي.
ماهر
(عربي) آن كه در انجام كار و فن هنري استاد باشد و آن را بخوبي انجام دهد، حاذق، چيره دست.
ماهشاد
(به مجاز) خوش سيماي شادمان، خوش سيماي خوشحال.
ماهیار
(اَعلام) (در شاهنامه) 1) یکی از دو وزیر دارا و از قاتلان او، که خود او هم به فرمان اسکندر کشته شد؛ 2) پدر آرزو و پدر زن بهرام گور، که گوهر […]
مبارز
(عربي) 1- آن كه براي رسيدن به هدف خود پيوسته با مخالفان در جدال و ستيز است؛ 2- آن كه فعاليت سياسي دارد؛ 3- هم‌آورد، حريف، رزمنده، جنگ‌آور.
[تعداد: 0    میانگین: 0/5]